حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

178

تاريخ قم ( فارسي )

نميكنيم و بر آن اختصار مينماييم ، گاو : بچهء گاو چون از مادر به زمين آيد عجل پس تبيع تا آنگاه كه هشت ماهه شود پس آن را جذع گويند تا آنگاه كه يك ساله گردد و چون در سال دوّم در آيد نر را ثنى گويند و ماده را ثنيه و در سال سيّم رباعى و رباعيه و در سال چهارم سديس و سدس نر و ماده در آن يكسان باشند و در سال پنجم صالغ و صالغه و نيز آن را در سال دوّم جذع گويند و در سيّم ثنى و در چهارم رباع و در پنجم سديس و در ششم صالغ گويند ، گوسفند : بچهء گوسفند چون از مادر بر زمين افتد اگر از ميش باشد و اگر از بز و اگر نر باشد و اگر ماده آن را سخله و به همه گويند و چون چهار ماهه باشد و آن را از مادر جدا گردانند [ 1 ] پس چون كه از بز متولد شده باشد نر را جفر گويند و ماده را جفره و چون قويتر گردد عريض گويند پس عتود و در مجموع اين حالات نر را جدى گويند و ماده را عناق و چون از ميش بود جمل و خروف گويند و ماده را رخل و خروفه و در سال دوّم جذع و جذعه گويند ، اصمعى ميگويد چون هشت ماه برو بگذارد يا نه ماه يا مانند آن آن را جذع گويند و در سال سيّم ثنى و ثنيه و در چهارم رباعى و رباعيه و در پنجم سدس و در ششم صالغ و سالغ و صالغه و سالغه و نيز گويند چون بجذع رسد نر را تيس گويند و ماده را عنز ، اسب : بچهء اسب چون از مادر بزايد و بر زمين آيد نر را مهر گويند و ماده را مهره و خروف نيز گويند و چون از مادر جدا كنند فصيل گويند بعد از آن فلق و فلو گويند و چون يك ساله گردد حولى گويند و چون دو ساله شود جذع گويند و چون هر دو دندان پيشين او بيفتد و بجاى آن ديگر بر آيند و آن در سال سيّم بود و آن را ثنى گويند و در سال چهارم رباع بود و اين گاهى بود كه دندان رباعى او بيفتد و بجاى آن ديگر بر آيند و چون دندان سداسه او بيفتد و بجاى آن ديگر بر آيند گويند قارح عام و قارح عامين تا هشت سال پس آن را مذكّى گويند و الجمع مذاكى و الله اعلم . فصل پنجم از باب دوّم در ذكر آنچ گفته‌اند در امر خراج بروزگار عجم و در اسلام ، اين مبحث هر چند كه در آن ذكر شهر قم نميرود فامّا من آن را در اين موضع ايراد ميكنم

--> [ 1 ] - در اصل بياض ،